چند وقت قبل با چند تا از دوستان دور هم جمع شده بودیم و داشتیم راجع به ازدواج هامون حرف میزدیم هر کسی از خوشیها و مشکلاتش میگفت. حرف به اینجا کشید که اگه دوباره برگردیم به عقب آیا باز هم همسران فعلیمون رو برای ازدواج انتخاب میکنیم یا نه . نتیجه خیلی جالب بود تقریبا همه گفتند نه .
هر کس دلایل خودش رو داشت ولی دید من کلا نسبت به ۱۰ سال پیش که ازدواج کردم خیلی فرق کرده .
وقتی ازدواج کردم ۲۲ سالم بود نمیگم بچه بودم نفهمیدم . اتفاقا به نسبت سنم دختر عاقل و پخته ای بودم یا حداقل اینطور فکر میکنم. ولی به اندازه کافی دنیا و آدمهای متفاوت رو ندیده بودم . تعریف درستی از معیارهای ازدواج نداشتم.
معیارهای من لازم بود ولی کافی نبود . مرد زندگی من بسیار قلب بزرگی داره قیافه نسبتا خوبی داره تحصیلکرده است . خانواده سنتی و خوبی داره . وضع مالیش هم بد نیست .
ولی پارامترهای زیادی وجود دارن که یک زندگی را شاد نگه میداره . من از دید یک زن میگم چی برام مهمه:
برای من این مهمه که تو من رو ببینی همین طور که هستم . دوست دارم وقتی شب بچه مریضه و من ۱۰ بار تا صبح پا میشم و صبح از بیخوابی گیج میزنم حداقل توی صورتم نگاه کنی و حلقه سیاه زیر چشمم رو ببینی . مطمئنم که اگه نگاه کنی میبینی چون همکارم به راحتی متوجه میشه پس تو هم میتونی ببینی .
برای من مهمه که گاهی منو ببوسی . میدونم که هرشب قبل از گفتن شب به خیر همدیگه رو میبوسیم
ولی برای من مهمه گاهی بی دلیل توی صورتم نگاه کنی و منو ببوسی .
خسته شدم از این که هر بار که قهر کردیم من ِآمدم منت کشی. من نمیفهمم چرا هر وقت من از چیزی ناراحتم تو بدون این که بدونی اصلا جریان چیه میری تو قیافه . هیچ فهمیدی که جدیدا دیگه وقتی دعوامون میشه گریه نمیکنم میرم میخوابم و تو دلم میگم گور بابات . میدونی چرا ؟ چون خسته شدم . چون روحم داره پژمرده میشه
خیلی غصه میخورم وقتی میبینم تو واقعا احساس عشق و دلسوزی نسبت به من نداری . دلم میخواد روزی که خیلی مریضم بهم بگی امروزو بمون خونه استراحت کن . خودم میدونم که باید برم چون جلسه مهمی دارم ولی دوست دارم تو بهم بگی گور بابای جلسه .امروزو استراحت کن سلامتی تو برام مهمه . لازم نیست یک ساعت سخنرانی کنی درمورد مهم بودن کارم خودم خوب تشخیص میدم .
واقعا چیزی ازت کم نمیشه اگه وقتی آرایش کردم یا حاضر شدم یه کلمه نظر بدی . لازم نیست همیشه مثبت باشه مهم اینه که منو ببینی و نظر بدی.
چرا فکر میکنی اگه بچه ات چیزی رو خراب کرده باید غر و لندشو به من بکنی . شما عزیزم حق داری خودت با بچه ات حرف بزنی و حتی دعواش کنی . نقشتو به عنوان پدر بپذیر .
خیلی ثواب داره اگه قبل از من رسیدی و میدونی که من تازه ۸ شب میرسم خونه به جای اینکه لم بدی جلوی تلویزیون یه حرکتی از خودت نشون بدی . کاری نمیکنی نکن. ولی لطفا بعد از اینکه من کفشمو درآوردم بگو " یه چایی میدی" ؟
کاش کمی به چیزهایی که برای من مهمه اهمیت میدادی .آنوقت فکر کن چه قدر سوژه داشتیم راجع بهش حرف بزنیم
عشق هم مثل گل نگه داری میخواهد . آب و نور میخواهد .من توقع زیادی ندارم فقط دوست دارم منو ببینی و بهم توجه کنی . منطق چیز خوبیه ولی عشق و توجه زندگی رو شاد نگه میداره .
+ نوشته شده توسط گل بانو در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت
11:49 |